محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره
پیوند مامانی وباباییپیوند مامانی وبابایی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

محمد مهدی.بهترین هدیه خداوند

16 ماهگی

آخه من نمیدونم جایی دیگه ای وجود نداره که شما دو تا اینجا نشستین.خخخخ جان دلم.فدای خنده هاتون اینجا رفته بودیم تولد محمد جواد یه شب با پدرجون اینا و سوگند جونشون رفته بودیم بوستان ملل عاشق اینی که بری تو تختت و بازی کنی اینجا عروسی یکی از فامیلهای بابایی دعوت بودیم اینجا هم عقد کنون مهرناز جون دعوت بودیم یه شب هم سه تاییمون رفتیم پارک ملل فدات شم مامانی خیلی خیلی دوستت دارم. هر روز خ...
5 شهريور 1394

15 ماهگی

  اینجا به زور شما رو از حموم آوردم بیرون که بازم طبق معمول در حال قهر کردنی. محمد مهدی خان در حال فضولی کردن. مامانی یه عکس از ماکت و شیت این ترم  دانشگاهم گذاشتم برای یادگاری. موضوعش خانه ی تندیس به صورت دستی درست کردم. ...
5 شهريور 1394

5 شهریور-بالاخره بعد از مدتها اومدیم...

سلام عشق مامان   شرمنده آپدیت وبلاگت خیلی دیر شده آخه خودم و سرگرم کلاسهایی که میرم کردم واسه ی همین فرصت نمیکنم. از کارهایی که نفس مامانی طی این مدت که نبودیم یاد گرفتی که انجام بدی اینه که تو پایان 14ماهگی راه رفتن و شروع کردی. هر روز که میگذره پسرم بزرگتر و آقاتر میشه هر حرفی که من یا بابایی به شما میگیم و با دقت گوش میدی و انجامش میدی.فقط یه کوچولو زود رنجی اگه کار بدی انجام بدی و بهت بگیم چرا اینکارو کردی زود قهر میکنی و سریع میری یه گوشه قایم میشی اما سریع برمیگردی و میای پیش من.فدای دلت بشم. فدات شم که هر وقت میخوای بلند شی میگی یا علی.حضرت علی نگهدارت باشه گلم.    ...
5 شهريور 1394

تولد یکسالگی محمد مهدی جان

 سلام نفس مامانی  بالاخره بعد از مدت ها مامانی اومده تا عکسهای تولد گل پسرشو بذاره. آخه تقصیر من نیست هم درگیر دانشگاه و امتحاناتش هستم و هم درگیر شما. کلا با مامانی همکاری نمیکنی.اما اشکالی نداره گلم من که خیلی راضی ام. حالا بریم سراغ تولدتت. عزیز دلم ما 28 ام فروردین جشن تولدتو برگزار کردیم .با نظر من و بابا محمد و با اجازه شما تم زنبوری رو برات انتخاب کردیم که زحمت درست کردنش افتاد به گردن بابایی که خیلی خیلی ازش ممنونم. واز طرف خودم و خودت میگم که بابا محمد خیلی خیلی دوستت داریم.   اینجا من و بابایی شما رو می خوایم ببریم بهداشت تا واکسن یکس...
3 خرداد 1394

عکسها و اتفاقات13ماهگی

                                     سلاممممم گلم.     این پست مربوط به عکسها و اتفاقات این ماهته         برای دیدن مابقی عکسهات بریم ادامه مطلب...  قبل از اینکه عکسهاتو بذارم اینو بگم که تو این ماه 2 تا اتفاق برات افتاد. یکی اینکه شما دست کوچولوت و سوزوندی . دوم اینکه به خاطر در آوردن 3تا از دندونات چند روز تب شدید گرفته بودی و تو این چند روز اصلا لب به غذا نزدی. داستان سوزوندن دستت اینه که خونه مادر جون اینا مهمان اومده بود من استکان چای رو گذاشتم روی میز ش...
25 ارديبهشت 1394

24 اردیبهشت - نفس مامانی 13 ماهگیت مبارک.

                                                                                                      سلاممممم بهترینم               13 ماهگیت مبارک ان شا الله 120 ساله شی    یکی یدونه مامان اینو بدون که من و بابایی عاشقانه دوستت داریم     بوس بوس ب...
24 ارديبهشت 1394

عید94 - سفر مشهد

سلام عزیز دل مامان. بعد از کلی تاخیر بالاخره اومدم تا عکسهای مربوط به سفر مشهد روبذارم. اول از همه اینو بگم که جمعه 28ام تولد یکسالگیت و جشن گرفتیم. که تو پست بعدی عکسهاشو برات میذارم. عشقم امسال عید قبل از رفتن به مشهد به دلایلی بیرون نرفتیم و اکثرا خونه بودیم. دلیل اول سرماخوردگیت بود و دلیل بعدی نبودن عزیز جون و بابا بزرگ که اونها هم رفته بودن مشهد وشما به خاطرشون بی تابی میکردی. تا اینکه 6ام من و شما و بابا محمد به همراه پدرجون ومادرجون و دایی جون رفتیم مشهد که تا 13ام اونجا بودیم. برای راحت بودن شما با قطار سفر کردیم.هر چند یه خورده زمان رسیدنمون طولانی شد اما عزیزم راحت بودی و تقریب...
1 ارديبهشت 1394

اولین پست سال 94 - تولدت مبارک نفس زندگیمون

روزی که مادر شدم. پارسال در چنین روزی.دنیا صدای گریه کودکی را شنید.کودکی زیبا و دوست داشتنی تولدش بهانه ای شد تا این فصل و این روز را بیشتر دوست داشته باشم. 24 فروردین سال 1393 در بیمارستان امیر مازندرانی شهرستان ساری نوزادی با قد 48 و وزن 2.550   گرم .شد گل سر سبد من.تمام وجودم .عشقم.عمرم.نفسم. امروز خورشید شادمانه ترین طلوعش را داشت و دنیا رنگ دیگری! قلبم به مناسبت آمدنت در سینه نمی گنجد.  روزی که مادر شدم و تو را در آغوش گرفتم.قلبم را جانم نفسم را در آغوش داشتم. چه خوشبختم که مادر تو هستم.   وچه حس زیبایی است ...
25 فروردين 1394

آخرین پست سال 93/ پسرک 11 ماهه ما

سلام عزیز دل مامان.عشق مامان عزیزم  11 ماهگیت مبارک. عشق مامانی داری کم کم بزرگ میشی آقا میشی.1ماه دیگه تولدته و گل پسر مامان یکساله میشه.هووووورا. عزیزم چند روزه دیگه عیده و سال 93 با تموم خاطرات شیرینش که شما برای ما رقم زدین داره تموم میشه. عشقم سال نو رو پیشاپیش بهت تبریک میگم. امیدوارم سال جدید برای همه ی مردم ایران به خصوص برای ما سال خوب همراه با سلامتی و خوشبختی و موفقیت باشه. عزیزم از احوالات این روزها و کارهایی که یاد گرفتی اینو بگم که تو چهار دست وپا رفتن ماهر شدی الان بیشتر سعی میکنی که راه بری اکثرا مبل یا میز و میگیری و بلند میشی مخصوصا میز تلویزیون ...
24 اسفند 1393

8 و 9 ماهگی گل پسرم

مامانی بازم سلام. به قول خاله زهرا که همش قربون صدقت میره و میگه عمر خاله.نفس خاله.عشق خاله.  با شرمندگی و تاخیر زیاد 8 و 9 ماهگیت مبارک. عزیزم از اتفاقات 8 ماهگیت تا اون جایی که یادمه اینکه تو اون ماه 4 تا از دندونات در اومد.   بعدش آقا پسر ما طبق معمول سرما خورد.یعنی از وقتی که پاییز شروع شده محمد مهدی ما هر ماه مریضه.به قول بابایی که میگه احتمالا دلش واسه ی دکترش تنگ میشه دوست داره بره پیشش.الان هم که دارم این پست و مینویسم بیحالی.از امروز هیچ غذایی نمیخوری.چند روز قبل که بردمت پیش دکترت.خانم دکتر گفتن گلوت ویروسی شده. یه خورده بهتر شده بودی اما مثل اینکه دوباره مریض شدی.فقط خد...
11 بهمن 1393